+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه 1388/06/18 و ساعت
18:47 |
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم و آستانه پر از عشق می شود و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند ...سلامی دوباره خواهم داد از آوای دل انگیز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پیغام تو خواهم گفت پاسخ + نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 1388/06/16 و ساعت
19:14 |
گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست گفتم که مرا دوست نداري گلهاي نيست رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئلهاي نيست دوري جستن از انسانهايي که دوستشان مي داريم بي فايده است. زمان به ما نشان خواهد داد که جايگزيني براي آنها نخواهيم يافت…
حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني… من نگاهت کنم و تو تو چشام عشقو ببيني… اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده… اما بعد ديدم که عشقه آخه اندازش زياده… به حق ساقي کوثر وجودت بي بلا باشد… سر دستت علي گيرد نگهدارت خدا باشد… من آهنگ غريب روزگارم غمي در انتهاي سينه دارم, تمام هستيم 1قلبه پاک است که آن را زير پات ميگذارم. آرزوم بي تو محاله لحظهام بي تو سواله بي تو مقصد خيلي دور راه عشقم بي عبور من نميخوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم دوست دارم که راستي راستي حس کنم تو رو تو دستم . زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم , گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم . . . . . . تو نيز به من آموختي چگونه دوست بدارم. اما به من نياموختي که چگونه تو را فراموش کنم اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ي دختر هاي ايراني در زبان فارسي ( پ ) و ( خ ) مي باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) (خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پرايد ) ( خرد ) کنند. (پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و + نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 1388/06/16 و ساعت
19:11 |
بتو دل می بندم بتو جان می بازم بتو ای آنکه رسیدی به من از شهر امید بتو ای آنکه تنت چون گل یاس است سپید بتو ای همسفر خلوت من که ترا می نگرم هر شبه از قصر خیال بتو دل می بندم بتو جان می بازم بتو ای دختر مهتاب بهار نگهت عاطفه خیزو لب تو عاطفه بار هرنگاه تو چو خورشید بودگاه طلوع ولبت چون گل شبنم زده در صبح بهار میدمد از لب پر وسوسه ات بوسه عشق و از نگاهم چو ابر می چکد برنگه سبز تو باران نیاز ای دوچشمت همه سبز ای نگاهت همه ناز بتو دل می بندم بتو جان می بازم + نوشته شده توسط رضا در دوشنبه 1388/06/16 و ساعت
19:4 |
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكن + نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 1388/06/15 و ساعت
22:18 |
زندگي را با تو مي خواهم + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:57 توسط صحرا | نظر بدهید مناجات خدایا نیرویی بخش تا درون آدمها رو بتوان دید! خدا حافظ تا دیدار بعدی + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:55 توسط صحرا | نظر بدهید حکایت هرگاه شادم ياد تو غمگينم مي کند. هرگاه غمگينم ياد تو شادم مي کند. پس هر دو را دوست دارم چون حکايت از تو مي کند. + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:26 توسط صحرا | نظر بدهید رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور! + نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 1388/06/15 و ساعت
22:16 |
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 1388/06/15 و ساعت
22:15 |
رفتي كه اهل كجايي مسافر به چشمم ولي آشنايي مسافر تورامنتظربوده ام ديرگاهيست وگفتم كه حتماًمي آيي مسافر بميرم برايت كه تنهاتريني توهم نيزهمدردمايي، مسافر تورابيشتر ازخودم دوست دارم برايم تومثل خدايي، مسافر بيا تا براي تو فالي بگيرم كه درگيرصدماجرايي مسافر ببخشيداگردست تقدير مي خواست ميان من و توجدايي مسافر كه من كمترازيك غزل با تو هستم نگويي كه توبي وفايي مسافر دلم را،دلم رابه نام توكردم ببر تا به هر ناكجايي مسافر + نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 1388/06/15 و ساعت
22:9 |
+ نوشته شده توسط رضا در یکشنبه 1388/02/06 و ساعت
15:55 |
+ نوشته شده توسط رضا در شنبه 1388/02/05 و ساعت
16:14 |
|
|